تبلیغات
افق موسویه کاظم نظری - مظهر قهر جبار جناب زید بن موسی (ع)

افق موسویه کاظم نظری
 
کاج بلند قامت مظهر ازادگی

ابزار های نایت اسکین

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس





روزگارت بر مراد.. روزهایت شاد شاد ..اسمانت بی غبار..سهم چشمانت بهار..قلبت از غصه به دور ..عمر شیرینت بلند..روز امروزت قشنگ*** ضمن عرض سلام محضر هم ولایتی های عزیزمان در اقصا نقاط ایران بزرگ از خداوند رحمن برای همه شما طول عمر وقت خوش وسلامتی را آرزومندم




مقاله ای پر بار از زندگی گهربار زاده حیدرکرار*شیر پیشه پیکار* *مبارز قهار*مظهر قهر جبار*امام زاده جلیل القدر جناب زیدبن موسی مشهوربه زید النار (ع)

 **************************************************

برای ارزیابی هر شخصیتی علی الخصوص فرزندان امامان شیعه به ناچار باید راه احتیاط را پیش گرفت و به سادگی نمی توان آنها را محکوم و متهم نمود و شخصی منفی نشان داد، امام صادق(ع) فرمود: «... از فرزندان فاطمه کسی از دنیا نمی رود، مگراینکه به امام خود و امامت او اعتراف می کند ...» و فرزندان امام کاظم(ع) نیزاز این قاعده بیرون نیستند.

چون در دوره مأمون حس انتقام علویین بالا گرفت و هر کجا علم مخالفت افراشته می شد. امامزاده زید فرزند موسی کاظم (ع) در بصره علم مخالفت بر افراشت و به اتفاق عده ای از اهل البیت بر بنی عباس غاصب وریاکار و پیروانش خشم گرفتند و خانه و کاشانه آنان را آتش زده و نخلستانهای ایشان را سوزانیدند بدین جهت ایشانرا «زیدالنار» گفته اند.
در این زمان حسن بن سهل سرخسی به فرمان مأمون لشکری به فرماندهی علی بن ابی سعید به جنگ زید بن موسی (ع) فرستاد و پس از جنگ سخت موفق به بازگردانیدن بصره به قلمرو خلافت عباسیان گردید و امامزاده زید در اثر امان خواستن به اسارت در آمد و حسن بن سهل او را به نزد مأمون خلیفه عباسی به مرو فرستاد.
درآن وقت مأمون زید رابخشید وگفت ای زید! چرا خانه های بنی عم(عمو زادگان ) خود را سوزاندی و خانه های دشمنان ما (امیه، ثقیف، عدی، باهله و آل زیاد) ر اواگذاشتی؟ چون زید شوخ طبع بود گفت: از هر سوی اشتباه كردم و اگر بار دیگر دست پیدا كنم نخست از خانه های دشمنان خود آغاز می كنم.

 مأمون خندید و او را نزد برادرشان امام رضا(ع) فرستاد و گفت: 

و گفت: گناه تو را به آن حضرت بخشیدم،

 ، چشم حضرت به زید افتاد اظهار نگرانی كرد و فرمود: «ای زید، آیا مغرور کرده تو را کلام اهل کوفه كه گفتند خداوند ذریه فاطمه (س) را بر آتش جهنم حرام كرده است. این مخصوص است به آن فرزندانی كه از حضرت فاطمه(س) متولّد شده اند مثل امام حسن و امام حسین (ع). طبیعی است که امام رضا(ع) نمی توانست از قیامهای ضد بنی عباس حمایت کند و در حضور مامون ازقیام زید تجلیل نماید. آن روز چون سپری شد شب كه مجلس حضرت از بیگانه خالی شد حضرت برادر را طلبید و دست به گردن او كرد و گریه نمود و فرمود به این امر شاد مباش زیرا
اینها از روی مكر و حیله این كارها را كرده اند برای اینكه شما را ذلیل و خوار كنند. به همین زودی مرا به زهر جفا شهید خواهند كرد و گویا به همین زودی شما با مخالفان محاربه دارید.
می بینم تو را ای محمد كه در عقبه ای كه نزدیك جاده ای است و تو را ای زید در دشتی ساده به قتل رسانند و هر دو نفر شما شهید هستید و شما را وصیت به صبر و شكیبایی می كنم. حضرت به اطراف نگریست و سخت گریه كرد. محمد و زید را گریه، راه گلوی آنها را بگرفت.
بعد از شهادت حضرت رضا (ع) محمد بن موسی و زید بن موسی پیروان و شیعیان خود را از مكر و حیله مأمون با خبر كردند. چون این خبررا به مأمون دادند، دستورداد تا آنها را دستگیر كنند. آن دو بزرگوار را گرفتند و حبس نمودند،تا اینكه پاسی از شب گذشت در دل شب بند را شكسته و اززندان گریختند و بر اسب نشسته وراه بصره و كوفه را پیش گرفتند تا اینكه خود را آنجا رسانیده و از مردم عراق نصرت خواستند. در این وقت شیعیان متوجه شدند و تهیه سلاح كرده و به یاری ایشان شتافتند. چون مأمون از این قضیه با خبر شد عدّه ای از سواران را برای مبارزه به آنان فرستاد كه آنها را دستگیر كنند. در تاریكی شب به آنها حمله كردند و آنها را محاصره كرده زید بن موسی (ع) دست به قبضه شمشیر برد و جنگ در میان آنها در گرفت.
آنها تاب مقاومت ومبارزه نیافته رو به فرار گذاشتند. عدّه ای از آنها كشته شدند. چون خبر شكست آنها به مأمون رسید خودش سلاح بر داشت و آماده مبارزه شد.
بزرگان دولت و عیان بنی العباس او را مانع شدند و گفتند این كار شایسته شما نیست. لاجرم منصرف شد و لشكری فراهم كرد و به سوی زید بن موسی و محمد بن موسی فرستاد و از آن سوی محبان خاندان و طوایف موالیان كه در نوغان و سناباد و دیگر نواحی خراسان بودند در دشت طرق خود را به آنها رسانیده و محمد در حق آن جماعت دعا فرمودند.
در این وقت لشكر مأمون نمودار شد. جنگ سختی بین لشكر زید و لشكر مأمون در گرفت. در آنجا ابوالصلت عبدالسلام بن صالح بن سلیمان الهروی كه از خواص دربار امامت بود و پیوسته آتش عشق حضرت امام رضا (ع) در سینه زبانه می كشید و از ظلم مامون ملعون جانش به تنگ آمده بود پیش از همه قدم به میدان مبارزه نهاد. مردانه همی كوشید تا شربت شهادت بنوشید و آتش قتال همچنان شعله ور بود تا آنكه آفتاب بنشست دست از جنگ برداشتند. بار دیگر در دامنه كوه فروتق دو گروه با یكدیگر تلاقی كرده و كارزار نمودند. آن دو بزرگوار از آنجا گذشتند به جوانی خوش سیما برخورد نمودند. حضرت زید از او پرسید كه آیا در این نزدیكی جائی است كه بتوان مدتی استراحت كرد و ازشر دشمن ایمن باشیم. آن جوان عرض كرد در این سرزمین به استحكام كوهپایه كاشمر جایی نیست. با راهنمایی آن جوان به جانب كوه فروتق رفته و در آن كوه متحصن شدند. سپاه عباسی چون رسیدند لشكر حضرت را محاصره كردند. در اینجا تعدادی از اصحاب حضرت شهید و عده ای مجروح شدند. آن دو بزرگوار مبارزه كردند تا اینكه محمد بن موسی (ع) در زمینی كه مابین  كاخك و دشت بیاض بود به شهادت رسید و در همان مكان كه اكنون به عنوان بارگاه آن حضرت مشهور است دفن شد. چون حضرت زید برادر را كشته و به خاك وخون دید عالم در چشم او سیاه شد. همچون شیر خشمگین تیغ از میان كشید و بر آن سپاه حمله كرد و همی سر و دست بر زمین ریخت و رجز می خواند. همچنان سرگرم قتال بود گاهی بر پشته و گاهی به بیابان و گاهی بر کوه بر می آمد تا اینكه به دشت بیاض رسید و از آنجا به كوه كُرُه و باراز رسید. یكی از دشمنان اسب حضرت را پی كرد و حضرت به ناچار از اسب پیاده گردید و با كمال ضعف از عقبه آفریز گذشت و به دشت آفریز در آمد و در آن دشت اسبی را با زین و لجام دید بر او نشست ولی خود را تنها و بی كس دید. گریه بر حضرت مستولی شد، به یاد برادر افتاد.

كاسه چشم من از گریه تهی شد آری

گوئیا نوبت برگشتن پیمانه ماست

بالاخره خون بسیاری از بدنش رفته و از محاربه به تنگ آمده و بر سر كوهی تحصن نمود كه در این حال معتصم ملعون كه در آن وقت والی بر قاین بود با لشكری رسید و اطراف كوه را محاصره نمود.
غیرت علوی گریبانش را گرفته از دامنه كوه به دشت فرود آمد و سرگرم جنگ و قتال گردید و جمعی را به جهنم فرستاد و اسبش نیز مانند شیر مست به هر سویی در جست و خیز بود. با وجود آن همه جراحت كه بر تن داشت حمله های متواتر می كرد و عاقبت اسبش سكندری خورده به زانو در افتاد. حضرت از روی اسب بر زمین افتاد. از بسیاری خون كه از بدنش رفته بود در آن موضع كه هم اكنون مشهد شریف وی واقع است از پای در آمد و شربت شهادت نوشید. بعد از شهادت زید معتصم عباسی به قاین آمده و واقعه زید و برادرش محمد را به مأمون نوشت و هر یك از سران سپاه را جایزه و خلعت بخشید و بعد از رفتن آن ملعون مردمان در آن ناحیه اجتماع كرده و به تجهیز بدن زید پرداختند و آن امام زاده جلیل القدر را در آن سرزمین دفن نمودند.
نقل كرده اند كه معتصم عباسی بعد از شهادت زید از كردار خود به شدت پشیمان و نادم شد. چون خلافت بعد از مأمون بر او قرار گرفت به زیارت زید آمد و گریه و زاری بسیار نمود و بر مدفن زید قبه و بارگاه با شكوه ساخت كه تا تاریخ سنه هشتصد هجری بر پا بوده و نیز معمور، و دارای گنبد و بارگاهی بوده كه نام معتصم عباسی به خط كوفی بر آن مسطور شده وهم اكنون در ابتدای درب ورودی كتیبه آن نصب می باشد.
وزیر مشهور محمد بن الحسن بن المنصورنیز در عهد سلطان محمود غزنوی در تعمیر و توقیر آن سعی بلیغ كرده است. این بود آن چه مورخ حسامی علی ابن یاسر حسامی در تاریخ خود بنگاشته و به تاریخ قهستان تألیف ابوالمحامد روبخی قهستان مستند داشته است (آیتی، 1371، صص 54-53)
مورّخ مشارالیه اگر چه در نقل این قضیه منفرد است الّا اینكه وجود مزار دیرینه خواجه اباصلت در دشت طرق و مزار سلطان محمد بن موسی در كاخك و مزار زید بن موسی در آفریز قاین را می توان شاهد درستی بر این روایت گرفت و دلیل مسلمی بر خلاف آن نیست كه منافی صحت این روایت باشد
محل دفن امام زاده
همان گونه که بیان شد، علمای تاریخ و انساب در خاتمت امر زید به اختلاف سخن گفته اند. شیخ صدوق وفات زید را در اواخرخلافت متوکّل عباسی ( 206 هجری قمری) در سرزمین سامرا تعیین نموده که همان جا نیز به خاک رفته است. شیخ عباس قمی هم در کتاب منتهی الامال وفات ایشان را در سامرا می داند، اما قاضی نور الله شوشتری در مجالس المؤمنین و مؤلّف كتاب عمده الطالب نوشته اند كه زید را مأمون در خراسان مسموم نمود و مدفن وی را در مرو می دانند؛ اما مورّخین قهستان محل دفن وی را در آفریز قاینات دانسته اند. (آیتی، 1371، :57)

احادیثی از حضرت زیدبن موسی

در كتاب دوم خصال از عبدا… بن ضحاك نقل شده: « حدیث كرد مرا زیدبن موسی بن جعفر (علیه السلام) از پدر بزرگوارش از جدش از پدر گرامی علی بن حسین (علیه السلام) از پدرش علی بن ابیطالب (علیه السلام) در روایت دیگر سلسله سند این حدیث به حسین بن زید از امام صادق (علیه السلام) از آباء عظامش منتهی می شود كه رسول خدا فرمودند: یا علی بشرّ شیعتك و انصارك بخصال عشر یعنی «ای علی شیعیان خود را بشارت بده به ده خصلت. اول آن اینست كه حلال زاده هستند، دوم ایمان نیكو به پروردگار دارند، سوم خداوند آنها را دوست دارد، چهارم وسعت در خیر ،پنجم وقتی كه بر صراط می گذرند نوری بین چشمهای آنها درخشان است. ششم توانگر و غنی هستند. هفتم خداوند دشمنان آنها را دوست ندارد. هشتم از مرض جذام ایمن هستند، نهم از گناهان دور هستند، دهم در بهشت با من هستند».

در جلد دوم تفسیر برهان در ذیل آیه شریفه (ان الذین لا یومنون بالاخره ….عن الصراط لنا كبون) از بكربن محمد بن ابراهیم غلام خلیل مروی است كه گفت: «زیدبن موسی از پدرش موسی از پدرش جعفر از پدرش محمد از پدرش علی بن الحسین از پدرش حسین از پدرش علی ابن ابیطالب (صلوات الله علیهم) در این قول خدای عزّوجل كه ذكر شد برای ما حدیث كرد كه امام كاظم (علیه السلام) فرمود : مراد از صراط ولایت ما اهل بیت است»

یاد کرد زیدالناردرسروده شعرای محلی

مرحوم آیتی در بهارستان نقل می كند:
«
وقتی شرح حال امام زاده را می نوشتم قلم را گذاشته و اندكی به خواب رفتم كه در عالم رؤیا دیدم در روضه مقدسه امام رضا (علیه السلام) هستم و با خضوع و خشوع آن حضرت را زیارت نموده و اشك سرازیر است و دستانم بر درب بزرگ نقره انداخته می گویم:« فقیرك ببابك مسكینك بفنائك». البته این خاك مشعر است بر اینكه امام همام بر این محررات توجهی دارد یا اینكه زیارت این امام زاده ها در وقتی كه دست نرسد به منزله زیارت امام است. ایشان در فروردین 1326 به زیارت این امام زاده آمده و این قصیده را می سراید:

 

 

 

 


باز آی كه باغبــان گلستـــان آفریـــــز

بگشوده در ز روضه رضوان آفــــریز
دستی دراز كن كـــه بچینـــی گلی زبـاغ

بردار تحفه از گل و ریحــان آفــریز
گویـا شبـان وادی ایـمن كه نـــار طـــور

آورده سر برون ز بیــابــان آفریــز
نــام تو زید نــار و مزار تــو نـــور بــار

خواهد قبس كلیـم زنیــران آفریــز
ایــوان زده است بـر سر كیوان زعزّوفخــر

تا سر كشیده بر فلك ایـــوان آفریز
از آسمــان درود فرسـتنـــد قدسیـــان

بر گنبد منیر درخشــــان آفریـــز
خواهی كــه بنـگری شــرف و عـزّ ایزدی

بر گنبد لوای دولت ســلطان آفــریز
چشمم چــو اوفتــاد بـر آن گنبــد منیـر

یـــاد آورم زوقعه ســوزان آفـریـز
آه از دمــی كـــه زاده موسـی زروی اسب

در خاك و خون فتاد به میدان آفریــز
آغشته تـن بـــه خون و زمرگ بــرادرش

داغی بـدی چــو لاله نغمان آفـریـز
زین گفته آیــتی كــه زخدّام حضرت است

روشن نـمود شمع شبستـان آفـریــز



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 دی 1396 توسط کاظم نظری موسویه

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای افق موسویه کاظم نظری محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.